
سوار تاکسی بودم که اخبار رادیو اعلام کرد که زلزله شدیدی بم را لرزاند. شرکت محل کارم در نمایشگاهی شرکت داشت و من داشتم به نمایشگاه می رفتم. خیلی ترسیدم اول به دلیل اینکه همکارم کرمانی بود و من نگران خانواده اش شدم و بعد خودمان هم فامیل هایی هرچند دور در بم داشتیم. در نمایشگاه همه از زلزله حرف میزدند. ساعت های بعد به دلیل نوع فعالیت شرکت که مرتبط با وزارت راه بود بیشتر در جریان بم و اخبار لحظه به لحظه اش قرار گرفتیم. روز اول که یکی از مسوولیت های من جمع کردن آمار و ارقامی بود که رسانه ها اعلام میکردند. وحشتناک بود. تلویزیون در شرکت روشن بود و اشک های پیدا و پنهان....
ارگ بم را دیده بودم و خوشحالم که قبل از ویرانی دیدمش. آن زمان در میان بغض هایی که برای انسانها می شکست گاهی به یاد ارگ می افتادم.. ارگی که بود.... تاریخی که به ویرانه های دیگر پیوست.
باید اعتراف کنم که امروز با دیدن
این عکس آقای حسامیان در سایت فتو به یاد بم افتادم.
پی نوشت1: بعضی شبها خواب زلزله می بینم. در خواب زمین می لرزد. از خواب می پرم، نفس عمیقی میکشم... این بار هم خواب بود!
پی نوشت 2: متاسفانه نمیدانم عکاس عکس بالا که زیباترین عکسی است که از بم دیده ام کیست. ممنون می شوم اگر کسی میداند این عکس از کیست به من هم بگوید.
خبری که دوست دارم بشنوم این است که همه مسوولان به وعده های خود در مورد بازسازی بم بی کم و کاست عمل کرده اند..یعنی میشود؟
ممنونم سها جان
نمیدونم الان در چه وضعی هستند اما میشنوم که چندان خوب نیست. چند روز پیش خوندم توروزنامه که هنوز بعضی از مردم تو کانکس زندگی میکنن.
خدا میدونه.
نمیدونم الان در چه وضعی هستند اما میشنوم که چندان خوب نیست. چند روز پیش خوندم توروزنامه که هنوز بعضی از مردم تو کانکس زندگی میکنن.
خدا میدونه.
مجید محمد علی نژاد