

مدرسه ها به حالت نیمه تعطیل درآمد. برای مدتی هم ما به زیر زمین نقل مکان کردیم. آن موقع پارکینگ و زیرزمین خانه ما محل امن کوچه بود. به محض اعلام وضعیت قرمز خیلی از اهالی کوچه به خانه ما می آمدند. مدرسه ها نیمه تعطیل بود و من هر از چندگاهی برای گرفتن پلی کپی به مدرسه میرفتم. یادم نیست چه مدت مدرسه ها تعطیل بود. یادم میاد که لوازم التحریر نایاب شده بود. آن موقع خبر نداشتم که چه به سر هم سن و سالانم در جنوب و غرب کشور می آید. روز تولدم که موشک به کوچه بغلی خورد مهیبترین صدای عمرم را شنیدم. فکر کردم اینکه همه از جنگ حرف میزنند یعنی همین. البته از موشک می ترسیدم اما اما درک صحیحی ازواقعیتی که فراتر از محدوده پایتخت در حال اتفاق بود نداشتم. نمیدانستم شهرهای غرب و جنوب روزانه صدها بار بمباران میشدند. نمیدانستم ورود دشمن به شهر و جنگ خانه به خانه یعنی چه. اما وقتی گفتند قطعنامه امضا شد خوشحال شدم. همه میگفتند جنگ تمام شد.
اگر حرف اولش را بردارید لقب پیامبر میشود٬ اگه حرف دومش را بردارید سلاح انفجاری....معمای معروفی بود. وقتی ایران قطعنامه را پذیرفت به معنی پایان جنگ بود. اما جنگ حداقل برای ساکنان مناطق مرزی کشور هنوز تمام نشده. شاید هم هیچگاه تمام نشود.یاد فیلم به نام پدر افتادم. حببیه دختر قربانی مین در به نام پدر هم همین را میگفت.
سالگرد شروع جنگه. یاد همه قربانیان جنگ (اسم و لقبشان هرچه که هست)، آنها که رفتند تا شهید شوند٬ آنها که رفتند تا ازسرزمینی که روزی وطن شان بود دفاع کنند٬ آنها که نمی خواستند اما رفتند و یا مجبور شدند٬ آنها که دشمن آواره شان کرد٬ آنها که زیر آوار خانه هاشان مدفون شدند٬ آنها که برای ثبت واقعیت عریان جنگ رفتند، آنها که ناخواسته روی مین خودی رفتند و میروند و ....
و
آنها که ناخواسته به جنگ ما آمدند، ما را نمی شناختند و مثل ما بودند ....
یاد همهشان را گرامی بداریم.
عکسها از زنده یاد کاوه گلستان
مسوولیت محتوا و صحت مطالب این وبلاگ برعهده نویسنده است
© 2004 - 2006
FOTO.IR
| All rights reserved
Powered by
SiteDepartment | Web Development Services