A wide view into the world of photography

Friday, September 01, 2006

کوچولوی باهوش


يک روز بعد از ظهر، روستايي در اطراف طالقان:
خودم را به صرف چاي مهمان 6-7 دختر و پسر کوچولوي روستايي کرده بودم که در سايه آلاچيقي چاي مي نوشيدند و صدای قهقهه خنده شان فضا را پر کرده بود. زهرا کوچولوي 3 ساله از من پرسيد: " ميخواي عش (عکس) بينداژي؟" و شروع کرد به ژست گرفتن. بعد از چند تا عکس پيش من آمد و گفت: " من بلدم عش بينداژم" خواهرش خنديد و من پرسيدم راست ميگي؟ و زهرا خيلي محکم گفت " بده من عش بندازم" چشمهاي باهوش و مصممش باعث شد قيد دوربين را بزنم! دوربين را بهش دادم و گفت: "سنگينه بايد بيشينم!" و بعد پرسيد: " کودومو بيژنم؟ " و وقتي ياد گرفت در حاليکه داشت از ال سي دي خواهر و پسرخاله اش را ميديد گفت: " اين خيلي کوچيکه" بهش زوم کردن را یاد دادم. هرچند که اول برایش سخت بود اما سريع ياد گرفت . بعد به EVF دوربينم اشاره کرد و گفت:" اين چيه؟" گفتم از اينجا هم ميتوني خواهرت رو ببيني. نگاهي کرد و گفت: " اين که همون تلويزيونه فقط کوچولوئه!" نتيجه اين پرسش و پاسخ اين عکس بود! فکر کنم براي اولين عکس يک کودک 3 ساله روستايي که تا حالا دوربين دستش نگرفته بود عکس خيلي خوبيست!
وقتي ميرفتم خورشيد در حال غروب بود. زهرا پرسيد: "تو هم ايمدي شيتاره بيبيني؟ (اومدي ستاره ببيني؟)" گفتم آره. گفت: " من هم دوشت دارم شيتاره بيبينم به منم نشون ميدي؟" گفتم آخه شب تو خوابي. گفت:" بيدار ميمونم." رضا 9 ساله گفت: " من هم خيلي دوست دارم ستاره ها رو ببينم. ميشه به معلمتون بگين بذاره ما هم ببينيم؟" قول دادم.شب هوا ابري بود و وقتي صاف شد که زهرا و رضا چند ساعت قبلش خوابيده بودند.
1 نظر
pooya:
Salam , rooze jalebi boode , inam be onvane aks aval, akse khoobie... manam avalin aksi ke gereftam kheyli akse khoobi shod fekr konam 3salam bood(tarif az khod nabashe :D ) ishoon ke bozorg shod biaridesh to foto.ir ozvesh konid ... ayandeye derakhshani dare . movafagh bashid

Create a Link