


وقتي ميرفتم خورشيد در حال غروب بود. زهرا پرسيد: "تو هم ايمدي شيتاره بيبيني؟ (اومدي ستاره ببيني؟)" گفتم آره. گفت: " من هم دوشت دارم شيتاره بيبينم به منم نشون ميدي؟" گفتم آخه شب تو خوابي. گفت:" بيدار ميمونم." رضا 9 ساله گفت: " من هم خيلي دوست دارم ستاره ها رو ببينم. ميشه به معلمتون بگين بذاره ما هم ببينيم؟" قول دادم.شب هوا ابري بود و وقتي صاف شد که زهرا و رضا چند ساعت قبلش خوابيده بودند.
مسوولیت محتوا و صحت مطالب این وبلاگ برعهده نویسنده است
© 2004 - 2006
FOTO.IR
| All rights reserved
Powered by
SiteDepartment | Web Development Services